صر یک روز از روزهای بهمن‌ماه که هنوز اثر برف در خیابان‌های تهران مانده بود، به خیابان دولت رفتیم تا با زوجی مصاحبه کنیم که هر دو در مسیر آزادی و استقلال کشور سالها رنج زندان و شکنجه را به‌جان خریدند. آنها از پیش از انقلاب ساکن خیابان دولت بودند، خانه‌ای که مدت‌ها مأمن انقلابیون بود؛ خانه «حاج مهدی غیوران».

نام «غیوران» را باید باصلابت ادا کرد چراکه هم نامی باصلابت دارد و هم سالها رنج زندان و شکنجه را با صبر و اقتدار تحمل کرده است.

حاج مهدی غیوران یکی از مبارزان دوران نهضت اسلامی است که بیشترین شکنجه‌ها را تحمل کرده است. وی از بنیانگذاران مدرسه رفاه بود که اولین اقامت‌گاه امام خمینی(ره) بعد از بازگشت به ایران است. از اعضای اول هیئت‌های مؤتلفه بود که با آیت‌الله طالقانی نیز رابطه‌ای صمیمی داشت. وی بر اثر شکنجه 4 ماه در حال اغما بود و مدتی فلج شد. او را به‌همراه همسرش «طاهره سجادی» دستگیر می‌کنند و هر دو 4 سال در زندان به‌سر می‌برند.

تصویر طاهره سجادی و حاج مهدی غیوران در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری

مهدی غیوران هرچند خود جانباز انقلاب است، فرزند رشیدش مجتبی غیوران را با رضایت خود راهی جبهه کرد که به‌شهادت رسید. وی علاوه بر اینکه پدر شهید است، خواهرزاده‌اش نیز شهید دوران انقلاب است. همسرش طاهره سجادی در این باره می‌گوید “روزی که شاه رفت، خواهرزاده حاج آقا غیوران زیر شنی تانک ماند و کشته شد. اینکه می‌بینید مردم شعار می‌دادند “توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد” تانک‌های ارتش همیشه در خیابان‌ها بودند. در چهل سالی که از انقلاب می‌گذرد کسی توپ و تانک در خیابان ندیده است”.

متن زیر مشروح گفت‌وگو با این زوج انقلابی و مادر و پدر شهید است که از منظرتان می‌گذرد:

تسنیم: با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، با توجه به سوابقتان در مبارزه و نهضت امام خمینی(ره)، علت ورود شما به مبارزه با رژیم پهلوی چه‌چیزی بود و جرقه‌ای که باعث ورود شما به تشکیلات شد چه بود؟

حاج مهدی غیوران: بسم الله الرحمن الرحیم. ما دیدیم که رژیم به مردم ظلم زیادی می‌کند و مردم هم معذب هستند لذا برای دفاع از آن‌ها مبارزه را شروع کردیم؛ در قرآن کریم هم آمده است که “وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا”خداوند می‌فرمایند “قدم بردارید تا من کمکتان کنم”. ما هم با توکل به حضرت الهی قدم برداشتیم و خداوند هم عجیب به همه ما کمک کرد.

تسنیم: در سال‌های مبارزه اولین اقدامی که انجام دادید چه بود و همراه چه افرادی این اقدامات را انجام می‌دادید؟

حاج مهدی غیوران: تقریباً سال 1341 که امام خمینی نهضت را آغاز کرد ما نیز اهداف ایشان را کم‌کم پیاده می‌کردیم که الحمد لله موفق هم بودیم.

طاهره سجادی: در همان سال‌های 42‌ــ1341 بود که من و حاج آقا خیلی جوان بودیم. حاج آقا همیشه اهل مبارزه بودند و حتی در جریان خلع ید انگلستان از صنعت نفت نیز حاضر بودند البته سن کمتری داشتند و من هم سنم خیلی کم بود. ما وقتی با هم ازدواج کردیم، یک سال و نیم بعد نهضت امام خمینی(ره) شروع شد؛ لذا امثال حاج مهدی غیوران گمشده خود را در چهره امام دیدند و به همین خاطر دور امام جمع شدند. من هم از همان زمان همراه حاج آقا بودم. حاج آقا مرتب اعلامیه‌های حضرت امام را می‌آوردند و با هم می‌خواندیم بعدها نوارها در سراسر کشور توسط مبارزین پخش می‌شد.

حاج آقا مهدی مرتب به قم می‌رفت و با امام ملاقات می‌کرد بعد از آن هم جریان 15 خرداد بود که ما هم به محل وقوع جریان 15 خرداد نزدیک بودیم و خود حاج آقا هم حضور داشتند. فساد رژیم شاه و وابستگی را از قبل می‌دانستیم مثلاً اینکه رضا شاه را انگلیسی‌ها بر سر کار آوردند و بعد او را برداشتند و محمدرضا را بر سر کار گذاشتند. روشنگری‌های امام خمینی(ره) هم ما را نسبت به اتفاقات و نهضت آگاهی داد.

تسنیم: حاج آقا، اولین دستگیری شما چه‌زمانی بود و علت دستگیری چه بود؟

حاج مهدی غیوران: اولین دستگیری من در سال 1354 بود و علت آن را دقیق به‌یاد ندارم.

طاهره سجادی: حاج آقا مهدی البته در نهضت ملی شدن نفت هم 24 ساعت بازداشت بودند که به‌خاطر سن پایینشان آزاد شدند.

تسنیم: در دوران مبارزه بیشتر با کدام سازمان‌ها و گروه‌ها در ارتباط بودید، در جایی می‌خواندم که شما با آقای طالقانی ارتباط داشتید؟

حاج مهدی غیوران: بله در دوران مبارزه با آقای طالقانی، منتظری و غیوری در ارتباط بودم و اقدامات را با آن‌ها هماهنگ می‌کردیم.

فساد رژیم شاه و وابستگی را از قبل می‌دانستیم مثلاً اینکه رضا شاه را انگلیسی‌ها بر سر کار آوردند و بعد او را برداشتند و محمدرضا را بر سر کار گذاشتند. روشنگری‌های امام خمینی(ره) هم ما را نسبت به اتفاقات و نهضت آگاهی داد.

تسنیم: دلیل تأسیس مدرسه رفاه که شما جزو هیئت مؤسس آن بودید قبل از انقلاب چه بود؟ و چه‌کسانی بودند که این تصمیم را گرفتند؟

حاج مهدی غیوران: 11 نفر بودند؛ شهید بهشتی، شهید باهنر، آقای توکلی و چند نفر دیگر از بازار و چند نفر هم افراد عادی بودند که هیئت مدیره مدرسه رفاه را تشکیل می‌دادند. دکتر بهشتی تأکید داشتند که “روی مدارس دختران بیشتر کار کنید چون مدارس اسلامی دخترانه کم است” و ایشان روی این مطلب کار می‌کنند. خواستند مدرسه را ببندند. دکتر بهشتی در جلسه هیئت مدیره گفته بودند هرکس کاری می‌تواند بکند که مدرسه را نبندند. همه اقدام کردند من هم اقدام کردم. یک آقایی بود به‌نام هاشم قاسمی راد که در خیابان چراغ‌برق، مغازه لوازم یدکی داشت. او زمانی سرباز تیمسار به‌آفرید بود که ما رفتیم و به او گفتیم “تو که مدتی پیش تیمسار به‌آفرید بودی یک کاری بکن که از ما دفاع بکند تا مدرسه را نبندند”.

با قاسمی راد پیش تیمسار به‌آفرید رفتیم. به او گفتم “ما یک مدرسه باز کردیم و می‌خواهیم “صنار سه‌شاهی” از آن پول دربیاریم حالا می‌خواهند آن را ببندند”. تیمسار گفت “فردا بیایید به شما خبر می‌دهم”. وقتی فردا رفتیم به ما گفت “100هزار تومان خرج دارد”. آن موقع هم 100 هزار تومان خیلی بود. هرجوری شد از مدرسه هم پول گرفتیم. 50 هزار تومان شد به تیمسار دادیم و گفتیم “شما کار ما را درست کن تا بقیه پول را جمع کنیم”. ما را فرستاد پیش تیمسار نصیری رئیس ساواک. به تیمسار نصیری توضیح دادیم که این مدرسه را باز کردیم تا از آن مقداری پول دربیاریم حالا می‌خواهند مدرسه را ببندند. نصیری گفت “خانم بازرگان کجاست؟!!”.

تسنیم: پوران بازرگان که عضو مجاهدین خلق بود؟

حاج مهدی غیوران: خانم بازرگان یکی از فعالین مبارزاتی بود که ساواک برای دستگیری‌اش به مدرسه رفاه آمده بود، چون مدرسه 3 در داشت. ساواکی‌ها که از مدیر مدرسه آقای اسلامی پرسیده بودند “خانم بازرگان کجاست؟” گفته بود “از این مدرسه رفته است”. اسلامی بعد به خانم بازرگان زنگ زده بود و گفته بود که “از دری که به کوچه باز می‌شود فرار کن که ساواکی‌ها دنبالت آمده بودند”. ساواکی‌ها دوباره برگشتند و گفتند “به مدرسه‌ای که گفتید رفتیم و آن‌ها گفتند خانم بازرگان در مدرسه رفاه کار می‌کند” که آقای اسلامی دوباره گفته بود “بازرگان از رفاه رفته است. اگر می‌خواهید بدانید کجا رفته از آموزش و پرورش سؤال کنید”. ساواکی‌ها رفتند اما ما نتوانستیم به آن‌ها بفهمانیم که خانم بازرگان از مدرسه رفاه رفته و آن‌ها هم نتوانستند از ما جوابی بگیرند که او کجاست تا دستگیرش کنند تا بالاخره مدرسه را بستند”.

بعد از انقلاب ما با تیمسار به‌آفرید تماس گرفتیم و گفتیم “50 هزار تومانی را که از ما گرفتی پس بده اگر ندی می‌گوییم بگیرنت”. گفت “من کاری نکردم”. گفتم “تو کاری نکردی؟ تو دادستان نواب صفوی بودی اگر تا 24 ساعت دیگر پول را برنگردانی می‌دهم بگیرنت”. یک ساعت بعد دیدم آقای قاسمی‌راد که سربازش بود و با او رفته بودیم پیشش زنگ زد گفت: “چی به تیمسار گفتید دستش می‌لرزید؟”، وقتی  پول را گرفتم به مدرسه رفاه دادم.

تسنیم: علت اینکه امام بعد از ورود به ایران به مدرسه رفاه رفتند چه بود؟ چه‌دلایلی داشتید که مدرسه رفاه را انتخاب کردید؟

حاج مهدی غیوران: مدرسه رفاه یک مدرسه انقلابی بود و امام هم با همه آقایانی که در مدرسه رفاه بودند آشنا بود به همین خاطر به مدرسه رفاه و علوی آمد.

طاهره سجادی: حاج آقا مهدی تا چند روز بعد از ورود امام در زندان بودند یعنی همان بهمن ماه 1357 آزاد شدند.

تسنیم: آخرین دسته زندانی‌های سیاسی را که آزاد شدند، می‌گویید؟

طاهره سجادی: بله؛ حاجی جزو آخرین دسته زندانی‌های سیاسی بودند که آزاد شدند. من زودتر از حاج آقا آزاد شدم.

تسنیم: با اعضای اصلی سازمان مجاهدین در زمان مبارزه همکاری یا رفت‌وآمدی داشتید؟ بعد از تغییر ایدئولوژی سازمان رابطه شما با آنها چطور بود؟

حاج مهدی غیوران: اعضای اول مجاهدین خلق مسلمان بودند اما وقتی که تغییر ایدئولوژی دادند من نمی‌دانستم. در زندان بودم که فهمیدم. مثلاً آیت‌الله طالقانی نمی‌دانست و یک بار مجاهدین خلق من را دیدند و گفتند “می‌شود آیت‌الله طالقانی را ببینیم؟” که من گفتم “با ایشان صحبت می‌کنم”. وقتی به آقای طالقانی گفتم ایشان گفتند “مانعی ندارد”. آیت‌الله طالقانی از دیدار با مجاهدین خلق برگشت. از من پرسید “اینها تغییر ایدئولوژی داده‌اند؟” من گفتم “نمی‌دانم”. آنجا بود که آیت‌الله طالقانی متوجه موضوع شد و بعد از چند وقت ایشان به من گفتند “کمک به مجاهدین خلق (منافقین) دیگر خلاف شرع است؛ کمک‌هایی هم که تا به حال کرده‌ایم تا قبل از این بود که بدانم تغییر ایدئولوژی داده‌اند”.

تسنیم: شما در کدام زندان‌ها بیشتر بودید؟

حاج مهدی غیوران: من در کمیته مشترک ضدخرابکاری (موزه عبرت) زیاد بودم. بعد بردند ما را اوین و بعد از آن هم چند روز ما را بردند قصر و از قصر هم آزاد شدیم.

آیت‌الله طالقانی متوجه موضوع شد و بعد از چند وقت ایشان به من گفتند “کمک به مجاهدین خلق (منافقین) دیگر خلاف شرع است؛ کمک‌هایی هم که تا به حال کرده‌ایم تا قبل از این بود که بدانم تغییر ایدئولوژی داده‌اند”.

تسنیم: در زندان روابط شما با امثال رجوی و سرکرده‌های منافقین چطور بود؟ برخوردی با آنها داشتید؟

حاج مهدی غیوران: نه، دیگر با آنها تماسی نداشتم. در زندان هم یک مقدار بودیم اما بعد از مدتی از آنها جدا شدیم. به آقای حقانی که شهید شدند گفتم “ما چند روزی است می‌خواهیم از مجاهدین جدا بشویم ولی نمی‌شود. شما بیایید با هم از مجاهدین جدا بشویم” که آقای حقانی چند روز بعد گفت “اگر از اینها جدا شویم هر جوانی که به زندان بیاید وقتی ببیند ما از بقیه جدا شدیم می‌گوید اینها ساواکی هستند و نزدیک ما نمی‌آیند اما اگر ما با اینها باشیم با آنها می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم و از مسائل آگاهشان کنیم و فریب اینها را نخورند” که من قانع شدم و گفتم “چشم”.

بعد آقای لاجوردی، عسگراولادی، ابوالفضل حاجی‌حیدری و چند تایی از اوین به قصر آمدند یا از بند دیگری به بند ما آمدند. گفتند “ما آمده‌ایم با مسعود رجوی صحبت کنیم اگر قانع شدند که در کنار هم می‌مانیم، اگر نشدند که از هم جدا می‌شویم شما هم بیایید پیش ما”.

بعد از اینکه با مسعود رجوی صحبت کردند و قانع نشد، ما رفتیم پیش آنها صحبت کنیم. رفتیم پیش آقای لاجوردی و ظهر نگهبان زندان آقای عسگراولادی را می‌خواهد و می‌گوید “شما چرا همه‌تان با هم هستید؟”، آقای عسگراولادی گفته بود “ما اوین همه که بودیم کنار هم بودیم”. بعد پرسیده بود “غیوران چرا آمد اینجا؟” جواب داد “او را هم از قبل می‌شناختیم به‌خاطر همین آمده است”. آقای عسگراولادی به من گفت که “نگهبان این‌جوری گفته، اگر از تو هم سؤال کرد همین جوری جواب بده”.

تسنیم: حاج خانم، شما هم توضیح بدهید چرا دستگیر شدید؟

طاهره سجادی: آن زمان هرکس یک کتاب هم علیه شاه می‌خواند اقدام علیه امنیت کشور کرده بود. من هم به‌خاطر کمک به انقلابیون و افرادی که به منزل ما رفت‌وآمد داشتند به‌خاطر یک‌سری فعالیت‌ها دستگیر شدم. ما با هم دستگیر شدیم که هر دو حدود 4 سال در زندان بودیم و در فاصله چندروزه از هم آزاد شدیم. من در اواخر آذر آزاد شدم و حاج آقا در بهمن ماه آزاد شدند.

حاج مهدی غیوران: من را در مغازه دستگیر کردند وقتی خواستند ببرند به شاگردم گفتم که “به خانه زنگ بزن و بگو که من را بردند و دیگر برنمی‌گردم”.

تسنیم: وقتی از مغازه حاج آقا تماس گرفتند و گفتند ایشان را دستگیر کردند شما چرا فرار نکردید؟

طاهره سجادی: اقدام به فرار نکردم چون در خانه خودمان بودیم و افراد مخفی نبودیم که بخواهیم فرار کنیم البته امکان همه چیز را می‌دادیم چون مخالف رژیم پهلوی بودیم و از کسانی بودیم که با خود امام شروع کرده بودیم. بعد از روشنگری‌‌های امام در مورد کاپیتولاسیون و تبعید ایشان ما در محله‌ای زندگی می‌کردیم که در اکثر خانه‌های بزرگ آمریکایی‌ها ساکن بودند. ما در مرحله رویارویی با رژیم پهلوی و مبارزات هر کاری که می‌توانستیم انجام می‌دادیم و از مبارزین حمایت می‌کردیم.

آن زمان مثل الآن نبود که تا یکی حرفی بزند همه جا بفهمند، خفقان زیاد بود همه چیز سانسور می‌شد و صحبت‌های حضرت امام هم که می‌خواست به دستمان برسد دردسر داشت و اگر یکی از این اعلامیه‌ها را دست کسی می‌دیدند زندان داشت و پدرش را در می‌آوردند. خفقان آن‌قدر زیاد بود که لایحه کاپیتولاسیون را در مجلس به تصویب رسانده بودند اما کسی خبر نداشت و کسی نمی‌دانست چه‌خبر است. لایحه کاپیتولاسیون را هم یک کارمند مجلس کپی می‌گیرد و به امام می‌دهد وگرنه کسی متوجه نمی‌شد.

رابطه دیپلماتیک با اسرائیل هم بسیار خوب بود اما زیاد اعلام نمی‌کردند چون از علما می‌ترسیدند مخصوصاً بعد از اینکه حضرت امام به مرجعیت رسیدند. خفقان خیلی زیاد بود که شما جوان‌ها حتی فکرش را هم نمی‌کنید که حتی اگر یک کتاب از کسی می‌گرفتند تا سرحد مرگ می‌دیدیم که شکنجه‌اش می‌دادند حتی برخی مواقع معلوم می‌شد اشتباه دستگیر شده است. از این مسائل زیاد بود.

آن زمان مثل الآن نبود که تا یکی حرفی بزند همه جا بفهمند، خفقان زیاد بود همه چیز سانسور می‌شد و صحبت‌های حضرت امام هم که می‌خواست به دستمان برسد دردسر داشت و اگر یکی از این اعلامیه‌ها را دست کسی می‌دیدند زندان داشت و پدرش را در می‌آوردند.

حاج مهدی غیوران: اسم یک نفر را به من گفتند که جایش را به آن‌ها بدهم بعد دیدم خیلی اذیت می‌کنند خواستم کلکی به آنها بزنم گفتم “من یک نشانه از او دارم اگر آن نشانه را به شما بدهم من را آزاد می‌کنید؟”، گفتند “اصلاً ما به‌خاطر فلانی (شخصی به‌نام علی) تو را دستگیر کرده‌ایم”. گفتند “کجاست؟”، گفتم “می‌آید دم مغازه”. فحش داد که “دروغ می‌گویی”. گفتم “برای چه دروغ بگویم؟ می‌خواهم آزاد بشوم”. گفتم “یک کوچه کنار مغازه من است که ته آن کوچه به توپخانه، سرچشمه و ناصرخسرو راه دارد. علی که به کوچه آمد شما دستگیرش کنید”، آنها هم قبول کردند. این حرف دروغی بود و کسی که دروغ بگوید دشمن خداست اما در ساواک راستگو دشمن خداست (باخنده) چون اگر راست می‌گفتم خیلی‌ها لو می‌رفتند.

آن موقع گفتم “10 روز دیگر می‌خواهد بیاید دم مغازه” که من 10 روز راحت باشم و با من کاری نداشته باشند. بعد ساعت 8 صبح رفتیم دم مغازه من به بازجو گفتم “بگذارید من داخل مغازه کار کنم تا خیال کنند که من آزاد شدم”. ظهر که شد منوچهری که همراه من بود با عضدی ساواک تماس گرفت و گفت “غیوران ما را سر کار گذاشته است” که عضدی گفت “برگردید ساواک”. وقتی رسیدیم ساواک بازجوها می‌گفتند “به ما کلک زدی” و شروع کردند با مشت و لگد من را زدند. یک دستگاه شوک الکتریکی به من وصل کردند که نصف تن من لمس شد، به همین خاطر من را به بیمارستان شهربانی بردند و نمی‌دانم 4 ماه یا 7 ماه در آنجا بودم.

من را به زندان قصر بردند بازجو هم آمد آنجا تا از من چند سؤال کند که من جواب نمی‌دادم. بعد به رئیس زندان گفت “یک دستگاهی از اسرائیل به ما داده‌اند اولین نفر روی این امتحان کردیم که بدنش فلج شد”. «تهرانی» که از شکنجه‌گرهای ساواک بود در دادگاه بعد از انقلاب گفت که “به ما در اسرائیل آموزش دادند اما به ما نمی‌گفتند که در اسرائیل هستیم. ما هم از روی کره‌هایی که برایمان می‌آوردند می‌فهمیدیم که در اسرائیل هستیم”.

تسنیم: حاج آقا، شما هم در اقدامات مسلحانه آن زمان مانند ترور منصور حضور داشتید؟

حاج مهدی غیوران: سرتیپ زندی‌پور رئیس کمیته ساواک را بچه‌ها کشتند که من هم شرکت داشتم. در قضیه ترور منصور من نبودم بلکه مرحوم ابوالفضل حاجی‌حیدری، عسگراولادی و چند نفر دیگر بودند. در زندان به ابوالفضل حاجی‌حیدری گفتم “چرا به من نگفتید تا به شما کمک کنم؟”. (با خنده)

طاهره سجادی: این‌جور عملیات‌ها از زمان فدائیان اسلام و قبل از آن بود و کسی از نظر امام که گفته بود “با این کارها مخالفم” اطلاع نداشت. امام این‌گونه گفته بود که “نیروهایتان را تلف می‌کنید چون با یک جمعیت و گروه کوچک نمی‌شود کاری کرد، دستگیرتان می‌کنند و همین نیروها هم از بین می‌روند”. این نبوده که امام فتوا داده باشد و این حرف‌ها را بعد از انقلاب از زبان خود امام شنیدیم و این مورد هم امام بعد از انقلاب تعریف کردند و بعضی اینها را هم در خاطراتشان گفته‌اند.

همان سال 41 و 42 حاج آقا مهدی اعلامیه‌های امام را می‌زد پشت شیشه مغازه‌شان. یکی از دوستانشان که پدرش در شهربانی بود گفت “این‌کار را نکنید چون اسمتان رد می‌شود و می‌گویند که این طرفدار خمینی است”. حاج آقا گفته بودند “حرف مراجع است”. فرزند یکی از دوستان حاج آقا به ایشان گفتند که “امام گفته اعلامیه‌ها را به جایی نزنید”. حاج آقا هم برای اطمینان به قم برای دیدار امام رفتند که امام گفتند “شما این کار را بکنید” و از خود امام سؤال کردند.

حاج مهدی غیوران: مارکسیست‌ها برای دزدی به بانکی حمله کردند که رئیس بانک مقاومت کرد و آن‌ها رئیس بانک را که آدم خوبی هم بود کشتند. ما به آنها گفتیم “این کار را نکنید، اگر شما پول خواستید به ما بگویید ما برای شما تهیه می‌کنیم”. بعد من رفتم به بازار و به آقای آل‌احمد گفتم “یک مقدار پول به ما بده برای مبارزه می‌خواهیم”. او نمی‌دانست که من کار سیاسی می‌کنم. چند روز بعد به من گفت “یک عده مقلد آیت‌الله خمینی، یک عده مقلد آیت‌الله طالقانی و عده دیگری مقلد آیت‌الله منتظری هستند. شما از اینها اجازه بگیر من سهم امام را به شما می‌دهم”. آن موقع آیت‌الله منتظری تبعید بود و پیام دادیم “افرادی که از شما تقلید می‌کنند سهم امام را بگیریم و برای مبارزه خرج کنیم؟” که ایشان گفتند “بگیرید و خرج کنید”.

دستور ساواک برای بایگانی‌شدن نامه حاج مهدی غیوران به همسرش

از آقای هاشمی رفسنجانی سؤال کردم، گفت “بگیر و خرج کن”. از آیت‌الله طالقانی هم سؤال کردم که ایشان هم اجازه داد بعد به آقای آل‌احمد گفتم که “از هر سه سؤال کردم و هر سه اجازه دادند”. پول‌ها را از آقای آل‌احمد گرفتم و نگه‌داشتم. به یکی از دوستان هم وکالت امضا دادم تا وقتی به زندان افتادم بتواند پول ما را از بانک بردارد و به افرادی که به او مراجعه می‌کنند پرداخت کند.

سید ضیاء گفت “همان‌طور که گفتم شاه گفت «اختیاری ندارم و کاری نمی‌توانم بکنم و اصلاً جرئت این حرف‌ها را ندارم و نمی‌دانم چه‌کسی را تبرئه می‌کنند و چه‌کسی را اعدام می‌کنند»”.

اما از آنجایی که خدا نمی‌خواست پول به آنها برسد وقتی من را دستگیر کردند تمام نزدیکانم را تحت نظر قرار دادند و این تحت نظر قرار دادن به‌نحوی بود که وقتی کمونیست‌ها برای دریافت پول نزد فردی که انتخاب کرده بودم رفتند، از ترس پول به آنها نداده بود و گفته بود “پول پیش من نگذاشته که بخواهم به شما بدهم” که بعد من آزاد شدم؛ پول را گرفتم و بعد از انقلاب به آقایان دادم.

من به‌اتفاق حاج آقا مهدی محمدی باجناقم رفتیم پیش آقای غلامرضا سعیدی که با ضیاءالدین طباطبایی نخست وزیر رضا شاه، مربوط بود. همراه او پیش سید ضیاء رفتیم. به او گفتیم “7 نفری را که در ترور منصور دست داشتند می‌خواهند اعدام کنند. شما از شاه بخواهید که یک تخفیفی به آنها بدهد” که سعیدی گفت “شاه اصلاً قدرت ندارد و به او ربطی ندارد اما من روز دوشنبه می‌روم شما روز سه‌شنبه بیایید که بگویم چه شد”.

سه‌شنبه که رفتیم سید ضیاء گفت “همان‌طور که گفتم شاه گفت «اختیاری ندارم و کاری نمی‌توانم بکنم و اصلاً جرئت این حرف‌ها را ندارم و نمی‌دانم چه‌کسی را تبرئه می‌کنند و چه‌کسی را اعدام می‌کنند»”.

طاهره سجادی: این جریان برای سال 42 و 43 بود  که علما و بازاریان خیلی تلاش کردند جلوی اعدام آنها را بگیرند که 4 نفر اعدام شدند و آقای عراقی هم حبس ابد خورد.

تسنیم: با توجه به 40 سالی که از انقلاب اسلامی می‌گذرد چه تفاوت‌هایی میان شرایط امروز جامعه ما و شرایط آن موقع و چه تفاوتی میان برگزاری انتخابات در دوران پهلوی با جمهوری اسلامی می‌بینید؟

طاهره سجادی: ما انتخابات اصلاً ندیده بودیم. در جریان برگزاری انتخابات انقلاب سفید شاه و مردم داشتیم به قم می‌رفتیم که یک عده را دیدیم با بیل و کلنگ می‌گفتند “جاوید شاه جاوید شاه“. بعد که حاج آقا از آنها سؤال کرد “چه‌خبر است؟”، گفت “به ما گفتند «می‌خواهیم به شما زمین بدهیم»، ما هم آمده‌ایم از شاه حمایت کنیم”! مثل الآن نبود و من تا 12 فروردین که قرار شد به جمهوری اسلامی رأی بدهیم نمی‌دانستم انتخابات چه هست.

تصویری از دیدار سال گذشته حاج مهدی غیوران با رهبر معظم انقلاب

تسنیم: به‌نظر شما آن عاملی که باعث می‌شد زندانی در مقابل شکنجه تحمل کند و دوام بیاورد چه بود؟

طاهره سجادی: ما می‌دانستیم که اینها دشمن ما هستند. چگونه با دشمن سازش کنیم. تازه وقتی که به زندان می‌رفتیم بیشتر ماهیت آن را می‌فهمیدیم و کاملاً معلوم بود که تاج و تخت پهلوی به این کابل‌ها و شکنجه‌ وابسته است. خودشان هم می‌گفتند “تا وقتی ما هستیم امکان هیچ تغییری نیست”. عضدی دو سه بار به خود من گفت “ما حاضریم همه مردم ایران را بکشیم 5 میلیون بماند! و این برای اعلی‌حضرت کافی است”. ابایی برای گفتن این حرف‌ها نداشتند. بیرون از زندان وابستگی و نوکری‌شان برای دیگران را می‌دانستیم. توقع دارند با این دشمنان بسازیم؟ البته خب، بودند افرادی که سازش کردند اما لطف خدا ما را در مقابل این شکنجه‌ها نگه داشت.

ما می‌دانستیم که اینها دشمن ما هستند. چگونه با دشمن سازش کنیم. تازه وقتی که به زندان می‌رفتیم بیشتر ماهیت آن را می‌فهمیدیم و کاملاً معلوم بود که تاج و تخت پهلوی به این کابل‌ها و شکنجه‌ وابسته است. خودشان هم می‌گفتند “تا وقتی ما هستیم امکان هیچ تغییری نیست”.

حاج مهدی غیوران: آن ایمانی که انسان به خداوند دارد و از خدا کمک می‌خواهد در راه خدا موفق خواهیم بود و ما هم موفق شدیم خدا به همه انسان‌ها کمک می‌کند به ما هم عجیب کمک می‌کرد، مثلاً وقتی بازجو از ما سؤالی می‌کرد به او دروغ می‌گفتیم. بعد از دو ساعت یا چهار روز دیگر همان سؤال را  می‌کرد تا ببیند به‌خاطر شکنجه‌ها نظرمان تغییر کرده یا خیر! اما به‌لطف خداوند ما نظرمان تغییر نمی‌کرد و همان‌طور جواب می‌دادیم.

طاهره سجادی: در سال 1354 که ما دستگیر شده بودیم خبری از نامه و ملاقات و این حرف‌ها نبود. سال 1355 هم به همین شکل بود تا در سال 1356 و بعد از فضای باز سیاسی و فشارهای جهانی و حرف‌های کارتر و صلیب سرخ و جریانات داخل ایران، به هر جهت تغییراتی به‌وجود آمد که گفتند “می‌توانید نامه بنویسید و ملاقات داشته باشید”. چون حاج آقا بیمارستان بودند، بچه‌ها به‌دیدارشان رفته بودند. من برای حاج آقا مهدی نامه‌ای نوشته بودم که حاج آقا جواب نامه را نوشته بود و به بچه‌ها داد برای من بیاورند. حاج آقا در نامه به من نوشته بودند که “نگران حال من نباش” و آیه قرآن را نوشته بودند که “اگر در راه خدا صبر کنیم و خدا را در نظر داشته باشیم و خودمان را با خواست خدا وفق بدهیم چیزهایی که برای دیگران زجر و مصیبت است، برای ما شیرین خواهد شد”. حاج آقا دو تا نامه داده بودند که نامه‌ای را که بیشتر از این به من می‌توانست امید بدهد بایگانی کرده بودند و به من نداده بودند بعداً نامه را در پرونده‌شان دیدیم.

حاج مهدی غیوران: نامه‌ای که برای ایشان نوشتم آیه عربی را نوشتم چون اگر فارسی می‌نوشتم نامه را نمی‌دادند و ما را تنبیه هم می‌کردند چون عربی نمی‌فهمیدند عربی نوشتم که در آیه آمده است “خداوند کسانی را که در مصائب روزگار صبر کنند ملائکه او را به بهشت می‌برند و بر آن‌ها سلام می‌دهند”.

تسنیم: حاج آقا، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شما در کمیته انقلاب هم فعالیتی داشتید؟

حاج مهدی غیوران: نه، من صنایع دفاع بودم. آقای خامنه‌ای به من گفت “تو در صنایع دفاع هستی من خیالم از آنجا راحت‌ است”. من تجربه‌ای هم نداشتم اما اول انقلاب همه، همه‌کاره بودند و باید انقلاب را نگه می‌داشتند. دکتر چمران به شهید رجایی می‌گفت “من نباید وزیر بشوم باید بروم و کار بکنم” که واقعاً رفت، کار کرد و به‌شهادت رسید.

تسنیم: یکی از دلایل مبارزه با رژیم پهلوی وابستگی این رژیم حتی در بخش نظامی با آمریکا بود، به‌نظر شما استقلال به‌چه‌میزان می‌تواند تأثیرگذار باشد و در حال حاضر بعد از گذشت 40سال از جمهوری اسلامی استقلال تا چه‌میزان به‌وجود آمده است؟

طاهره سجادی: به‌نظر من عمده مشکل ما وابستگی رژیم پهلوی بود یعنی دست‌نشانده یک قدرت بزرگ بود و طبیعی بود وقتی استعمارگری کسی را بر منصبی می‌گذارد برای رسیدن به منافع خود از آن استفاده می‌کنند. رژیم سرمایه‌داری رحم و مروت نمی‌داند که بخواهد کشوری را بالا بیاورد، منافع آنها در این است کشور ما توسری‌خور ضعیف باشد تا بتوانند بر آنها سیطره داشته باشند. ماهیت رژیم سرمایه‌داری در همین است و زنده ماندن خود را نیز وابسته به همین موضوع می‌داند تا بتواند برای خود بازار داشته باشد و توسط افراد دست‌نشانده اهداف خود را در کشورهای مختلف پیاده کند. در زمان پهلوی هم به ایران ژاندارم منطقه می‌گفتند. وقتی سربازهای ما را به ظفار می‌بردند می‌گفتند “اینجا آبادان است” برای اینکه متوجه نشوند که به عمان برده می‌شوند.

یک بار که به مشهد سفر کرده بودیم جنازه چند سرباز را به آنجا آورده بودند و می‌گفتند “کمونیست‌ها به آبادان حمله کرده و این سربازها در مبارزه با آنها کشته و زخمی شدند” و تمام این کارها را بی‌سروصدا انجام می‌دادند. وقتی که آنها را سرکوب کردند تازه در روزنامه‌ها اعلام می‌کردند که “ارتش ایران برای مقابله با انقلابیون ظفار اقدام کرده است”.

معلوم است که آمریکایی‌ها برای اینکه از سربازان خود کشته‌های کمتری بدهند سربازان ما را به آنجا می‌فرستادند. این ماهیت رژیم‌های سرمایه‌داری است که به‌فکر مردم خود هستند. ما به‌یاد داریم که آمریکا چه بر سر ویتنام آورد و هواپیماهای بی52آمریکایی چگونه زمین‌ها را بمباران می‌کردند و می‌سوزاندند.

انقلاب یکی از مسائل مهمش و یکی از هنرهای امام این بود که همزمان علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی مبارزه می‌کرد که آمریکایی‌ها فکرش را هم نمی‌کردند. امام این کار را کرد. خیلی سال‌ها قبل در جنگ اسرائیل با اعراب، روحانیت شیعه ساکت نبود و امام بالای منبر علیه اسرائیل صحبت می‌کردند و از خطرات اسرائیل می‌‌گفتند.

تسنیم:  شما دادگاهی هم شدید، بعد به زندان رفتید یا بعد از دستگیری مستقیم شما را به زندان بردند؟

طاهره سجادی: ساعت 2نصفه‌شب بود که من را به دادگاه بردند. روند دادگاه فرمایشی بود و یازده نفر را در ظرف چند ساعت محاکمه کردند. من را با وحید افراخته و بقیه افراد محاکمه کردند در حالی که مسائل ما با آن‌ها ربطی نداشت. یک عده را هم مرتبط با پرونده آمریکایی‌ها محاکمه کردند که افراخته هم در این رابطه محاکمه کردند. البته من و حاج آقا را به‌خاطر ترور زندی‌پور محاکمه کردند در حالی که نتوانستند اثبات کنند ما با ترور او ارتباط داریم یا نه.

عضدی گفت “شما خیال کرده‌اید تا وقتی ما هستیم حکومت اسلامی یا سوسیالیستی برپا خواهد شد؟ هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد و ما حاضریم همه را بکشیم و فقط 5میلیون نفر برای اعلی‌حضرت باقی بماند کافی است”.

تسنیم: حکم اول شما چند سال بود؟

طاهره سجادی: حکم هر دوی ما 15 سال بود بعد دادگاه آن‌ها خودشان می‌گفتند که “دادگاه دست ما نیست” و دست خود آمریکایی‌ها بود، خیلی بد است که امروز می‌خواهند آمریکا را بزک کنند. در دادگاه ما صمدیه لباف و منیژه اشرف‌زاده بودند. بازجوها را نیز همراه ما به دادگاه‌ها برده بودند. عضدی از زندی‌پور تعریف می‌کرد و می‌گفت که “آدم خوبی بود” اما صمدیه لباف بلند شد و گفت “زندی‌پور آدم فاسدی بود و باید کشته می‌شد”. عضدی گفت “شما خیال کرده‌اید تا وقتی ما هستیم حکومت اسلامی یا سوسیالیستی برپا خواهد شد؟ هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد و ما حاضریم همه را بکشیم و فقط 5میلیون نفر برای اعلی‌حضرت باقی بماند کافی است“.

تسنیم: حاج آقا، نظرتان در مورد شخصیت آیت‌الله طالقانی چیست؟ بعضی افراد به‌خصوص منافقین سعی می‌کردند آیت‌الله طالقانی را مقابل امام قرار دهند. رابطه ایشان با حضرت امام چگونه بود؟

حاج مهدی غیوران: رابطه آیت الله طالقانی با امام خیلی خوب بود و آیت الله طالقانی بعد از اینکه  امام گفتند که “بروید به خیابان‌ها و حکومت نظامی را بشکنید”، با امام تماس گرفتند و گفتند “اگر مردم به خیابان‌ها بیایند حکومت مردم را خواهد کشت”. امام فرمودند “اگر این دستور باشد چه خواهید گفت؟”، که دیگر آیت‌الله طالقانی حرفی نزدند.

مسعود رجوی به خانه آیت‌الله طالقانی می‌رفت و با ایشان صحبت می‌کرد. من به آیت‌الله طالقانی می‌گفتم “چرا اجازه می‌دهید رجوی به اینجا بیاید؟”، ایشان گفتند “اگر با اینها صحبت نکنیم ممکن است کارهای زیرزمینی انجام بدهند. دارم آن‌ها را نصیحت می‌کنم تا شاید آگاه شوند”. من به آیت‌الله طالقانی گفتم “این‌ها می‌آیند اینجا عکسی با شما می‌گیرند و بعد در روزنامه‌ها منتشر می‌کنند و می‌گویند «آیت‌الله طالقانی با ماست»”. آیت‌الله طالقانی به‌دنبال این بود که مجاهدین خلق را کنترل کند.

تسنیم: فضای فعلی کشور از نظر استقلال و آزادی در مقایسه با آن چیزی را که در زمان شاه بود چطور می‌بینید؟ به‌نظر شما در چه‌جاهایی مشکل داریم و دغدغه این روزهای شما به‌عنوان مبارزان دوران انقلاب چیست؟

حاج مهدی غیوران: اگر به زمان قبل برگردیم و همان رژیم پهلوی پابرجا باشد باز هم مبارزه می‌کردیم چون فجایعی در ایران به‌وجود می‌آمد که اصلاً قابل بحث نیست و خیلی واضح است.

طاهره سجادی: اگر ما بخواهیم زیر بار آمریکا برویم یک خیانت خیلی بزرگی است آن هم بعد از این‌همه تلاشی که مردم ایران کردند و این‌همه صدماتی که خوردند. پهلوی به‌جز ضرر چیزی برای ایران نداشت و هر چیزی که کشیدیم از دست آمریکا کشیدیم حالا بخواهند دوباره پای آمریکا را به ایران باز کنند خیانت است.

بحرین را که دودستی در اختیار انگلیسی‌ها قرار دادند. کارایی و توانایی ارتش فقط در خیابان‌های  تهران در مقابل مردم بود. تمام 15 میلیارد دلار تجهیزاتی که شاه ملزم شده بود از اسرائیل بخرد داخلش چاشنی نداشت، این مشکل را هم در اوایل جنگ داشتیم و ارتش نمی‌توانست کاری بکند چون آمادگی نداشت.

وقتی تصمیم‌گیرنده در کشور خود ما هستیم، ارتش و سپاه ما زیردست آن‌ها نیست این نشان از استقلال ما دارد. وقتی آمریکایی‌ها به کشوری تجهیزات می‌فروختند تمام اختیارات را به ارتش نمی‌دادند و از تجهیزاتی می‌توانستند استفاده کنند که آمریکایی‌ها اجازه بدهند و فقط زمانی به ایران چاشنی می‌دادند که ایران بخواهد در مقابل یک کشور مخالف آمریکا بایستد نه مقابل یک مخالف ایرانی چون منافع خودشان برایشان مهم بود.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید